
هیئت متوسلین به امیرالمومنین(ع)
(1 )پیامبرمی فرمایدعلی با قرآن و قرآن با علی است و این دو تا روز قیامت از یکدیگر جدا نمی شوند.
(2)قال رسول الله.ص.:هر که می خواهد به حضرت آدم وعلم او به نوح وتقوای اوبه ابراهیم و دوراندیشی اوبه موسیو هیبت وبه عیسی وعبادتاو بنگرد پس به علی بن ابی طالب بنگرد.
(3)رسول گرامی اسلام فرمودند:در شب معراج درعرش الهی فرشته ای را مشاهده کردم که در دستش شمشیری از نور همانندذوالفقار علی ابن علی طالب بود فرشتگان هر موقع مشتاق دیدار علی (ع)می شد ند به آن فرشته نگاه می کردندبه پیشگاه پروردگار عرض کردم: پروردگاراآیا این فرد برادرم علی ابن ابی طالب پسر عم من است؟
خداوند تبارک و تعالی فرمود:ای محمد این فرشته را شبیه علی ابن ابیطالب خلق کردم تا مرا عبادت کند و تا روزقیامت هر چه حسنه و تسبیح و تقدیس برای من بفرستدثوابش متعلق به علی ابن ابیطالب می باشد.
(4)از پیامبراکرم سوال شد:خداوند در شب معراج با چه کلامی با شما سخن فرمودند؟
حضرت فرمود:با لحن و زبان وکلام علی ابن ابیطالب ع سخن فرمود پیامبر در ادامه فرمود:من با شگفتی عرض کردم: پروردگارا شما با من حرف می زنی یا علی ع!
خداوند فرمود :ای احمد! هیچ موجودی به من شباهت ندارد و من با اشیا توصیف نمیشوم. من تو را از نور خود علی را از نور تو آفریدم. از زوایای قلب تو مطلع گشتم
و محبوب تر از علی ابن ابیطالب را در آن نیافتم به این جهت با لحن و کلام علی با تو سخن گفتمتا قلبت آرام گردد.
(5)هنگامی که حضرت علی ع از جنگ صفین فارغ گردید در ساحل رود خانه ای ایستاد
و خطاب به به رود فرمود:من کیستم؟ ناگهان آب رود خانه به خروش آمد طوری که امواج
آن به یکدیگر برخورد میکردند و از رود فرات صدائی شنیده می شد که می گفت :
اشهد ان لا الا الله وان محمدرسول الله و ان علیا امیرالمومنین حجه الله علی خلقه
"شهادت می دهم که معبودی جرخدا نیست و به درستی که محمد رسول خدا است
و علی امیرالمومنین و حجت خدا بر مردم است.
(6) روزی امیر المومنین ع خدمت پیامبر اکرم رسید و جبرئیل هم حاضر بود جبرئیل
علی ع را بسیار گرامی داشت وبه پیامبر اکرم فرمود:علی بر گردن من حق تعلیم دارد همانا
هنگامی که خداوند عزوجل مرا خلق کرد به خطاب فرمود: تو کیستی؟من کیستم؟ نام تو چیست ؟
در جواب بیچاره ماندم و خاموش بودم. این جوان در عالم نور حاضر شد و فرمود: بگو
تو پروردگار جلیلی و نام تو جمیل استو من بنده ذلیلم و نامم جبرئیل می باشد.
پیامبر به جبرئیل فرمود مدت عمر تو چقدر است؟
جبرئیل عرض کرد:در کنار افق ستاره ای است که هر سی هزار یک بار دیده می شود
و من سی هزار بارآن ستاره را دیده ام.
(7)اهل بیت به تمام زبانها و لغات جهان هستی اعم از زبانهای مختلف و گوناگون انسان ها حیوانات و پرندگان با خبرند و آگاهی دارند و می توانند با آنان صحبت کنند.
دانش على از دیدگاه دیگر صحابه
ابن عباس (م 68 ه -) که خود یک دانشمند معتبر در بین اصحاب رسول خدا و جامعه مکه و مدینه عصر خلفاى نخستین معروف و موصوف بود با آن همه مراتب علمى از فتاوى على در نمى گذشت و آن حضرت را دانشمندترین مدنیان در امر قضا قضا مى دانست ، و چنین بود عمر خلیفه دوم که همواره در مشکلات مسائل مربوط به قضا از دانش على بهره مى گرفت .
رسالت آموزشى على
امام على (ع ) از گاه رحلت رسول خدا(ص ) و حتى پیش از آن تا آنگاه که در مسجد کوفه به شهادت رسید به عنوان کسى که بار رسالت و هدایت مردم را پس از رسول خدا(ص ) بر دوش داشت و خود را موظف به ارشاد خلق مى دانست ، دمى از آموزش و پرورش مردم باز ایستاد. و چنین بود که همواره به منظور ایفاى رسالت و اداى امانت علمى اطرافیان را مى گفت : (( سلونى قبل ان تفقدونى )) از من بپرسید پیش از آنکه مرا در میان خویش نیابید على اهم وظایف پیشوایان یعنى آموزرگاران را پرداختن به فراگیرى و تاءدیب خویش پیش از آموزش دادن به دیگران مى داند.
وظائف دانشمندان ، دانشجویان و برترى دانش از دیدگاه على (ع )
على در خلال سخنانى به کمیل بن زیاد نخعى چونان استادى که دانشجوى برجسته خویش را به شیوه اى خصوصى در مراتب عالى حکمت آموزش مى دهد نکاتى را یادآور شده است که به حق باید گفت از رساترین نظرات در مسائل آموزش و پرورش است .
(( قال کمیل بن زیاد: اءخذ بیدى امیرالمؤ منین على بن اءبى طالب علیه السلام فاءخرجنى الى الجبان ، فلما اءصحر تنفس الصعداء ثم قال : یا کمیل ، ان هذه القلوب اوعیة فخیرها اوعاها، فاحفظ عنى ما اءقول لک .
الناس ثلاثة : فعالم ربانى و متعلم على سبیل نجاة و همج رعاع اتباع کل ناعق یمیلون مع کل ریح لم یستضیئوا بنور العلم ، و لم یلجاوا الى رکن وثیق .
یا کمیل ، العلم خیر من المال ، العلم یحرسک و انت تحرس المال . و المال تنقصه النفقة و العلم یزکو على الانفاق ، و صنیع المال یزول بزواله .
یا کمیل بن زیاد، معرفة العلم دین یدان به ، به یکسب الانسان الطاعة فى حیاته ، و جمیل الا حدوثة بعد وفاته ، و العلم حاکم و المال محکوم علیه .
یا کمیل هلک خزان الاموال و هم احیاء و العلماء باقون ما بقى الدهر، اعیانهم مفقودة و امثالهم فى القلوب موجودة .
ها، ان ههنا لعلما جما و اشاربیده الى صدره ، لو اصبت له حملة ، بلى اصبت لقنا غیر ماءمون علیه مستعلا آلة الدین للدنیا و مستظهرا بنعم الله على عبادة ، و بحججه على اولیائه ، او منقادا لحملة الحق لا بصیرة له فى احنائه ، ینقدح الشک فى قلبه لاول عارض من شبهة . الا لاذا و لا ذاک ، او منهوما باللذة سلس القباد للشهوة اءو مغرما بالجمع و الادخار لیسا من رعاة الدین فى شى ء اءقرب شى ء شبها بهما الانعام السائمة کذلک یموت العلم بموت حاملیه ....))
((کمیل پسر زیاد نخعى گفت امیر مؤ منان على بن ابى طالب که سلام به او باد، دستم را گرفت و به صحرا برد و چون به آنجا رسید آهى دردآلود کشید، آنگاه گفت : اى کمیل ، این دل ها چونان ظرف ها است که بهترین آنها نگاهدارنده ترین آنها است . پس از من فراگیر و نگاهدار از آنچه تو را مى گویم )).
((مردم سه گروه اند، دانشمند خداشناس و دانش آموزى پویا در راه رستگارى ، و نابخردانى بسان پشگان که هر بانگى نادانسته را پاسخ گویند و به سوى هر بادى گرایند، نه از نور دانش پرتو و نه در پناهگاهى استوار پهلو گیرند.))
((اى کمیل ، دانش نکوتر از دارائى است ، که دانش تو را پاس دارد و تو دارائى را، مال را بخشش بکاهد، دانش را بخشودن بیفزاید و مالدار با از بین رفتن مال از بین رود))
((اى کمیل پسر زیاد، شناخت دانش چونان دینى است که باید بدان گرائید، آدمى در زندگى دانش مى آموزد تا از پس مرگ براى خویش نیکى اندوزد. دانش فرمانده است و مال فرمانبردار.))
((اى کمیل مال اندوزان در زندگى مرده اند و دانشمندان زندگان جاویداند، تن هایشان ناپیدا و نشانه هایشان در دل ها پیدا است .))
((هان که این سینه را دانشى است انباشته ، چه مى شد که فراگیرندگانى برایش مى یافتم ، آرى تیز هوشى یافته ام که او را امین نمى یابم ، دین را دست آویز دنیا کرده ، به نعمت هاى خدا بر بندگانش برترى مى جوید، و با برهان دانش بر خدا دوستان بزرگى مى فروشد، یا آنکه خداوندان دانش را پیرو است اما در شناخت نکته هاى باریک او را بینشى نیست ، با نخستین شبهه اى که در دلش راه یابد فرو ماند، بدان که درک دانش نه این را شاید و آن را، یا آنکه سخت پایبند لذت است و راهوار شهوترانى و گردآورى دارایى ، که هیچیک را پاسدارى از دین نشاید و این دو بیشتر به چهارپایانى مانند سرگرم چرا و در چنین هنگامه اى است که دانش با مرگ دانشورانش مى میرد.
مؤ منان دانشمند و دانشمندان مؤ من از دیدگاه على (ع )
امام به یکى از یاران خود به نام همام آنجا که از پرهیزگاران سخن مى گوید، از جمله نشانه هاى آنان یادآور مى شود که : (( فمن علامة احدهم انک ترى له قوة فى دین و حزما فى لین و ایمانا فى یقین ، و حرصا فى علم و علما فى حلم ، و قصدافى غنى ، و خشوعا فى عبادة و تجملا فى فاقة و صبرا فى شدة و طلبا فى حلال و و نشاطا فى هدى و...))
((و از نشانه هاى پرهیزگار این است که او را در کار دین نیرومند و استوار و هوشیار و در جستجو دانش حریص وار و با بهره دانش بردبار، و در توانگرى میانه رو و در نیایش افتاده و در تنگدستى آراسته و در سخنى صبور و خواستار روزى روا و شادمان در راهبرى باشد)).
تکیه على بر درک و درایت در آموزش
پیش از این از توجه قرآن به تعقل و تفکر و تدبر سخن گفته بودیم و على (ع ) که خود کاتب و ناطق و عالم و مفسر قرآن است گفته : به خدا سوگند نزد ما چیزى نیست جز کتاب خدا و شناختى که خدا بر مرد مؤ من داده است ، على این شناخت را همان میزان فهم و مرتبه درک و درایت مى داند که آنرا بر حفظ ظاهرى آیات مقدم مى شمارد و با این سخن که چه بسا فقیهى که فهم ندارد و مردم را به اندیشیدن براى بهتر دانستن فرا مى خواند.
علم و عقل فطرى و اکتسابى نزد على (ع )
از دیدگاه دانشمندان و صاحبنظران در مسائل آموزش درک و دانش بر دو گونه است نخست آنکه در آغاز در نهاد بشر نهاده شد و با خوى و خصلت انسان از پیش زاده شدن در وجود او سرشته شده است که آنرا عقل فطرى یا غریزى یا علم لدنى مى نامند، و دیگر عقل و درک و دانش اکتسابى که از گاه زاده شدن بوسیله آموزش و پرورش مجموعه یافته ها و دانستنى ها را تشکیل مى دهد و این دانش اکتسابى آنگاه کارگرتر مى افتد که زمینه هاى عقل فطرى فراهم بوده شد.
امام على (ع ) را در این زمینه سخنى است با این مضامین که : (( العلم علمان ، مطبوع و مسموع ، و لاتنفع المسموع اذا لم یکن المطبوع )) که به صورت هاى گوناگون از جمله (( العقل عقلان عقل مطبوع و عقل مسموع )) بیان شده و دانش بر دو گونه است ، دانشى که با خوى سرشته و در نهاد آدمى نهاده شده و دیگر دانشى که به گوش شنیده شده ، و دانش شنیدنى را با نبود فطرى سودى نباشد.
استاد مرحوم مرتضى مطهرى در تفسیر این کلام امام گوید: ((این را از تجربه ها یافته ایم ، افرادى هستند که اصلا علم مطبوع ندارد. جهل ایشان در این باب اغلب نتیجه سوء تعلیم سوء تربیت است ، نه اینکه استعدادش را نداشته اند، بلکه تربیت و تعلیم به نحوى یافته اند که آن نیروى مطبوع به حرکت در نیامده و پرورش نیافته است . این افراد نسبت به آموخته هاى خویش حکم ضبط صوت را دارند... این معلوماتش فقط همان مسموعات است ... لذا شما گاه عالمى را مى بینید که مغزش جاهل است . عالم است یعنى خیلى چیزها را یاد گرفته ... اما به محض اینکه مساءله اى خارج از حد مسموعات و محفوظاتش طرح مى کنید او را صد در صد جاهل مى یابید...)) و رشد عقلانى و استقلال فکرى منوط به برخوردارى از عقل فطرى است که زمینه ابتکار و اجتهاد را فراهم مى کند...))
وظایف استاد و دانشجو و نیز اهمیت پرسش و پاسخ در کلام امام :
((على (ع ) به جابر بن عبدالله انصارى گفت : (( یا جابر قوام الدین و الدنیا باءربعة : عالم مستعمل علمه و جاهل لایستنکف ان یتعلم ، و جواد لا یبخل بمعروفه ، و فقیر لا یبیع آخرته بدنیاه ، فاذا ضیع العالم علمه استنکف الجاهل ان یتعلم و...)) دنیا بر چهار اصل استوار است : دانشمندى که از دانش خویش مایه گذارد. و نادانى که از آموختن سر باز نزند و... پس اگر دانشمند دانش خویش را تباه کند نادان نیز از آموختن سر باز زند...))
على (ع ) همچنین درباره پرسش و پاسخ از سوى استاد یا دانشجو نکته اى بسیار ظریف و اخلاقى را یادآور مى شود که امروزه بى توجهى به آن خواه از سوى استادان جوان و ناآزموده یا دانشجویان بى توجه به مبانى اخلاقى در زمینه تعلم و تعلیم مشکلاتى به وجود مى آورد که ناشى از کاستى هاى اخلاقى است . گفته على (ع ) این است : ((و قال لسائل ساله عن معضلة : سل تفقها و لا تساءل تعنتا فاءن الجاهل المتعلم شبیه بالعالم ، و ان العالم المتعسف شبیه بالجاهل المتعنت )) على کسى را که از او مشکلى را پرسید گفت : براى دانستن بپرس نه براى آزردن (از سوى استاد و دانشجو) که نادان فراگیرنده بسان دانشمند است و دانشمندى که مراعات انصاف نکند چون نادانى است که در پرسش چون و چرا کند.
سفارش على (ع ) بر نگاهداشت حقوق دانشمند
امیرالمؤ منین على (ع ) را مراعات حال استاد از سوى دانشجویان سخنانى است که امروزه باید در روابط حسنه بین استاد و دانشجو و نیز احترام به استاد از سوى دانشجویان به عنوان دستورالعملى اخلاقى مورد توجه قرار گیرد و آن توصیه این است که : ((همانا حق دانشمند است که در پرسش از او زیاده روى نکنى و به جامه اش در نیاویزى و هرگاه بر او وارد شدى و گروهى از نزد او نشسته دیدى بر همه آنان سلام کنى و استاد را به سلام جداگانه مخصوص گردانى و رو به رویش بنشینى و پشت سر او قرار نگیرى و به گوشه چشم بر او چشمک نزنى و با دست اشاره نکنى که فلان و فلان کس چنین گفته اند، و برخلاف سخن او سخن نگوى و در گفتار زیاده نروى و از درازى سخنش دلتنگ نشوى ، زیرا سخن دانشمند چون درخت خرما است که چشم بدان مى دوزى تا خرمایى بر تو فرو افتد، و پاداش دانشمند از پاداش روزه دار و نماز شب خوان شب زنده دار و مجاهد در راه خدا بیشتر است .))
لزوم نشست و برخاست حکمرانان با دانشمندان و بهره یابى از دانش آنان
على (ع ) در نامه خود به مالک اشتر آنگاه که او را به امارت مصر گسیل مى داشت اندرزها و سفارش ها در زمینه هاى حکمرانى و وظائف حکمرانان به او داشته که درباره نیاز او بهره گیرى از دانش دانشمندان چنین گفته است : (( و اءکثر مدارسة العلماء و منافثة الحکماء فى تثبیت ما صلح علیه امر بلادک و اقامة ما استقام به الناس قبلک )) با دانشمندان بسیار گفتگو کن و با فرزانگان و حکیمان گفت و شنید را زیاده کن تا این کار ادامه سرزمین ترا هموار سازد و نظمى را که پیشینیان تو بر آن بوده اند استمرار بخشد.

رافت على علیه السلام و الذین معه اشداء على الکفار رحماء بینهم.(سوره فتح آیه 29)
بقاى هر اجتماعى بمحبت و جاذبه افراد وابسته است،محبت و عاطفه در قلب پاک و نفس سلیم پرورش یابد و کسى که واجد چنین صفات عالیه باشد در فکر دیگران بوده و حتى آسایش آنها را براحتى خود ترجیح میدهد.على علیه السلام مظهر محبت و عاطفه بود او رنج میکشید و کار میکرد و سر انجام مزد کار خود را صرف بیچارگان و درماندگان مىنمود.
على علیه السلام براى نیازمندان و ستمکشان پناهگاه بزرگى بود او پدر یتیمان و فریاد رس بیوه زنان و دستگیر درماندگان و یاور ضعیفان بود،در زمان خلافتخود شبها از خانه بیرون میآمد و در تاریکى شب خرما و نان براى مساکین و بیوه زنان مىبرد و بصورت مرد نا شناس از در خانه آنها آذوقه و پول میداد بدون اینکه کسى بشناسد که این مرد خیر و نوع پرور کیست؟
على علیه السلام هر کجا یتیمى میدید مانند پدرى مهربان دست نوازش بسر او میکشید و برایش خوراک و پوشاک میداد.آنحضرت روزى در کوچه میرفت زنى را دید که مشک آب بر دوش گرفته و بخانه مىبرد و از سنگینى مشک ناراحتبود،على علیه السلام مشک را از زن گرفت و بمنزل وى رسانید و از طرز معیشت زن جویا شد،آنزن بدون اینکه او را بشناسد گفتشوهرم از جانب على بماموریت جنگى رفت و بشهادت رسید و من از روى ناچارى براى تهیه معاش خود و بچههایم بخدمتگزارى مردم پرداختم.على علیه السلام از شنیدن این سخن خاطر مبارکش دیگر گونه شد و شب را با ناراحتى بسر برد چون صبح شد زنبیلى از آرد و خرما برداشت و بخانه آنزن رفت و گفت من همان کسى هستم که در آوردن مشک آب بتو کمک کردم زن آذوقه را گرفت و از او تشکر نمود و فتخدا میان من و على حکم کند که فرزندان من یتیم و بى غذا ماندهاند على علیه السلام وارد خانه شد و فرمود من براى خدمت تو و کسب ثواب حاضر هستم من کودکان ترا نگه میدارم و تو نان بپز آن زن مشغول پختن نان شد و على علیه السلام هم کودکان یتیم را روى زانوى خود نشانید و در حالیکه اشک از چشمان مبارکش فرو میغلطید خرما بدهان آنها میگذاشت و میفرمود اى بچههاى من،اگر على نتوانسته استبکار شما برسد او را حلال کنید که وى تعمدى نداشته است،چون تنور روشن شد و حرارت آن بصورت مبارک آنجناب رسید پیش خود گفت اى على گرمى آتش را بچش و از حرارت آتش دوزخ بیمناک باش اینستسزاى کسى که از حال یتیمان و بیوه زنان بى خبر باشد!
در اینموقع زن همسایه وارد شد و حضرت را شناخت و بصاحب خانه گفت واى بر تو این على است که تو او را بکار وا داشتهاى!آنزن پیش على علیه السلام شتافت و عرض کرد چقدر زن بیشرم باشم که چنین گستاخى نموده و امیر المؤمنین را بکار وا داشتهام از تقصیر من در گذر.على علیه السلام فرمود ترا در اینکار تقصیرى نیستبلکه وظیفه من است که باید بکار یتیمان و بیوه زنان رسیدگى کنم (1) .
على علیه السلام در حسن سلوک و رفتار با مردم چنان فروتن و مهربان بود که حدى بر آن نمیتوان تصور نمود او کریم و نجیب و اصیل و با عاطفه بود و بزرگواریش زبان زد خاص و عام بود و دشمنانش نیز او را بدارا بودن چنین خصال کریمه میستودند.
شهد الانام بفضله حتى العدى و الفضل ما شهدت به الاعداء (2)
معاویه که از دشمنان سر سخت او بود میگفت اگر من شکستبخورم و علىبر من دستیابد باکى ندارم زیرا کافى است که من از او تقاضاى عفو کنم و او مرد بزرگوار و کریمى است مرا مورد عفو خویش قرار دهد.
على علیه السلام همیشه به سپاهیان خود میفرمود که دنبال دشمن فرارى نروید و مجروحین را مداوا نموده و با اسیران مدارا کنید،در جنگ جمل که پیروزى یافت عایشه را محترمانه بمدینه فرستاد و عبد الله بن زبیر و مروان بن حکم را که در بر پا کردن آن فتنه سهم قابل ملاحظهاى داشتند آزاد نمود.
على علیه السلام همه را از عطوفت و محبتخود بهرهمند میکرد و بعفو و ترحم توصیه میفرمود و حتى در باره قاتل خود فرمود با او مدارا کنید و گرسنه و تشنهاش نگذارید.بارى چنین احساسات عالیه و عواطف بى نظیر فقط در قلب پاک آنحضرت میتواند جایگیر شود و چنانکه اختصارا اشاره گردید على علیه السلام در تمام ملکات نفسانى و سجایاى اخلاقى منحصر بفرد بوده استبدینجهت ابن ابى الحدید گوید:سبحان الله!یک فرد و اینهمه فضایل؟!توضیح و بیان شخصیت على علیه السلام بر هیچکس مقدور نیست و مطالبى که طى چند فصل گذشته در مورد صفات عالیه آن بزرگوار نگاشته شده در خور فهم و ادراک ما است و الا باید گفت(عنقا شکار کس نشود دام باز چین) .در پایان این بخش به ابیاتى از قصیده ملا مهر على خویى که در مدح على علیه السلام سروده جهت تایید و تتمیم مطالب معروضه در فصول پیشین ذیلا اشاره میگردد:
1-ها على بشر کیف بشر ربه فیه تجلى و ظهر 2-علة الکون و لولاه لما کان للعالم عین و اثر 3-و له ابدع ما تعقله من عقول و نفوس و صور 4-فلک فى فلک فیه نجوم صدف فى صدف فیه درر 5-ما رمى رمیة الا و کفى ما غزا غزوة الا و ظفر 6-اغمد السیف متى قابله کل من جرد سیفا و شهر اسد الله اذا صال و صاح ابو الایتام اذا جاد و بر 8-حبه مبدء خلد و نعم بغضه منشاء نار و سقر 9-هو فى الکل امام الکل من ابو بکر و من کان عمر؟ 10-لیس من اذنب یوما بامام کیف من اشرک دهرا و کفر؟ 11-کل من مات و لم یعرفه موته موت حمار و بقر 12-خصمه ابغضه الله و لو حمد الله و اثنى و شکر 13-خله بشره الله و لو رب الخمر و غنى و فجر! 14-من له صاحبة کالزهراء او سیل کشبیر و شبر 15-عنه دیوان علوم و حکم فیه طومار عظات و عبر 16-بو تراب و کنوز العالم عنده نحو سفال و مدر 17-و هو النور و اما الشرکاء کظلام و دخان و شرر 18-ایها الخصم تذکر سندا متنه صح بنص و خبر 19-اذ اتى احمد فى خم غدیر بعلى و على الرحل نبر 20-قال من کنت انا مولاه فعلى له مولا و مفر 21-قبل تعیین وصى و وزیر هل ترى فات نبى و هجر؟ 22-من اتى فیه نصوص بخصوص هل باجماع عوام ینکر؟ 23-آیة الله و هل یجحد من خصه الله بآى و سور؟ 24-وده اوجب ما فى القران اوجب الله علینا و امر. 25-مدعى حب على و عداه مثل من انکر حقا و اقر.
ترجمه و معنى ابیات: 1-بدان که على بشر است،اما چگونه بشرى است؟بشرى است که آثار قدرت پروردگارش در وجود او آشکار و نمایان شده است.
2-آنحضرت علت غائى آفرینش است که اگر او نبود براى عالم واقعیت و اثرى نبود.(خداوند بخاطر او عالم را بوجود آورده است)
3-و آنچه را که تو از عالم عقول و نفوس و صور(عوالم سه گانه خلقت که در طول هم قرار گرفته و عبارتند از عالم عقل و مثال و ماده) تعقل و اندیشه کنى براى وجود او ابداع شدهاند.
4-فلکى است در داخل فلکى و داراى ستارگان است و صدفى است در داخل صدفى و داراى گوهرهاى درخشانى است(آنحضرت محاط در اوصاف پیغمبر اکرم است و ائمه دیگر هم از وجود او پدید آمدهاند) .
5-تیرى نینداخت جز اینکه آن تیر براى هلاک دشمن کافى شد و بجنگى وارد نشد جز اینکه از آن پیروز در آمد.
6-تمام شمشیر کشان موقع مقابله با او(براى اینکه عرض اندام نکنند از ترس وى) شمشیر خود را غلاف میکردند.
7-موقعیکه حمله میکرد و صیحه میزد شیر خدا بود و در موقع بخشش و احسان پدر یتیمان بود.
8-محبت و دوستى آنحضرت سر چشمه بهشت و نعمتهاى بهشت است و دشمنى او منشاء آتش دوزخ و جهنم است.
9-او در تمام عالم پیشواى همه پس از رسول اکرم صلى الله علیه و آله است ابو بکر و عمر کیستند که با او لاف برابرى زنند؟
10-کسى که یکروز هم مرتکب گناه شود شایسته امامت نیست پس چگونه شایسته آنمقام باشد کسى که یک عمر در شرک و کفر بوده است(امام باید معصوم و منتخب از جانب خدا باشد) .
11-هر کسى که مرد و او را نشناخت مرگ او مانند مرگ خر و گاو است(مانند زمان جاهلیت مرده و این سخن اشاره استبحدیث من مات و لم یعرف امام زمانه....) .
12-دشمن آنحضرت مبغوض خدا است اگر چه خدا را ستایش کند و ثنا گوید و سپاسگزار باشد.
13-دوست و محب او را از خداوند مژده بهشت داده اگر چه شرب خمر کرده و آواز خوانده و مرتکب فجور باشد.(البته این مطلب احتیاج بتوضیح دارد و چنین نیست که هر کسى بهواى دوستى آنحضرت هر گونه فسق و فجورى را مرتکب شود و بعد هم در انتظار بهشتباشد،دوستى باید دو جانبه باشد کسى که على علیه السلام را دوست دارد باید دید آیا آنجناب هم او را دوست دارد یا نه و مسلما على علیه السلام کسى را که بر خلاف احکام خدا رفتار کند دوست نخواهد داشتبنا بر این محب حقیقى آنحضرت مرتکب فسق و فجور نشود و اگر هم در اثر نادانى چنین اعمالى را انجام دهد خداوند توفیق توبه باو میدهد و در نتیجه از کرده خود نادم و تائب گردد و خداوند غفور و رحیم نیز او را مورد آمرزش قرار دهد.)
14-جز على کیست که زوجهاى چون زهرا علیها السلام یا فرزندانى مانند حسین علیهما السلام داشته باشد؟
15-دیوان علوم و حکمتها از آنحضرت است و طومار موعظهها و پندها در نزد اوست.
16-آنجناب خاک نشین بود و(اعتنائى بدنیا نداشتبطوریکه) گنجهاى عالم(شمشهاى طلا) در نزد او بمنزله سفال و کلوخ بود.
17-و او نور خالص است و اما شرکاى خلافت او مانند ظلمت و دود و شرر میباشند.
18-ایکه مخالف امامت او هستى بیاد آر،سند آن روایتى را(در غدیر خم) که متن آن بنابروایات و اخبار شما هم صحیح است.
19-موقعیکه در غدیر خم پیغمبر صلى الله علیه و آله على را آورد بر جهاز شتران(عوض منبر) بالا رفت.-و فرمود من بر هر کس از نفس او اولى بتصرف هستم این على بر او اولى بتصرف و پناهگاه است.
21-هیچ پیغمبرى را دیدهاى که پیش از تعیین وصى و جانشین وفات یابد و یا هجرت کند؟
22-کسى که در شان او نصها و روایات مخصوصى آمده باشد آیا میتوان با اجماع مشتى عوام الناس منکر او شد؟
23-على علیه السلام آیت عظماى خدا است آیا انکار کرده میشود کسى که خداوند براى او آیهها و سورههائى اختصاص داده است؟
24-دوستى آنحضرت واجبترین امرى است که در قرآن آمده و خداوند او را بما واجب فرموده است.
25-کسیکه ادعاى دوستى آنحضرت و مخالفین او را دارد مانند کسى است که حقى را انکار کند و هم بدان اقرار نماید.
پىنوشتها:
(1) بحار الانوار جلد 41 ص 52
(2) تمام مردم حتى دشمنان بفضل و برترى او گواهند و فضل(حقیقى) آنست که دشمنان بدان گواهى دهند.
قال رسول الله: انا مدينه العلم و علي بابها
هر قلب به سينه قبله گاهي دارد
هرقبله براي خود خدايي دارد
اما ز درون خانه فرمود خدا
ايوان نجف عجب صفايي دارد
آدم نه به گندم جنان مايل بود
ميل دگرش در دل و جان حاصل بود
مي خواست كه از سماء بيايد به نجف
مقصود علي بن ابي طالب بود